معنی توب
5 بازدید
(اِ) دیده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || توپ. رجوع به توپ شود. || تاب و پیچ و چین. || ریسمان. || کثرت و افزونی. || طاقت و قدرت. (از ناظم الاطباء).[ تَ ] (ع مص) بازگشتن از گناه. (زوزنی). از گناه بازگشتن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). توبه. متاب. تتوبة. بازگشت از گناه. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || توفیق توبه دادن خدای کسی را: تاب اللََّه علیه؛ توفیق توبه داد خدای او را یا آسان گردانید دشواری وی را یا باز مهربان شد بر وی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برگشتن حق تعالی از قهر و عذاب. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «توب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر