معنی توانگردلی
4 بازدید
[ تُ / تَ گَ دِ ] (حامص مرکب) بزرگواری. سخاوت. بلندطبعی. بخشندگی : دانم و از رای تو آگه شدم کاین ز توانگردلی و از سخاست.فرخی. به جوانمردی و تشریف نوازی مشهور به توانگردلی و نیک نهادی مشهود.سعدی. رجوع به توانگردل و توانگر و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «توانگردلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر