معنی توازن
6 بازدید
[ تَ زُ ] (ع مص) به همسنگ آمدن. (زوزنی). هم سنگ شدن. (دهار). برابر و هم سنگ شدن دو چیز. (آنندراج). هموزن شدن و همدیگر سنجیده گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هم سنگی. معادله. سنجیدن. سنجش. بهم سنجیدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «توازن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر