معنی توا
6 بازدید
[ تَ ] (از ع، اِ مص / ص) بمعنی ضایع و خراب و تلف باشد. (برهان). بمعنی خراب و ضایع باشد. (فرهنگ جهانگیری). ضایع شده و خراب شده و منهدم و تلف شده. (ناظم الاطباء). تلف. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بمعنی هلاک و تلف عربی است. (فرهنگ رشیدی). رجوع به تواء شود: فغان از این غراب و وای وای او که در توا فکندمان نوای او. منوچهری (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زیر و زبر بکرد همه خانمانشان وَاسباب ملک جمله تلف کرده و توا. مظهر کرمانی (از فرهنگ جهانگیری).[ تِ ] (اِخ) دهی از دهستان بازفت است که در بخش اردل شهرستان شهرکرد واقع است و ۱۸۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «توا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر