معنی توأمان

معنی توأمان

5 بازدید
[ تَ ءَ ] (ع اِ) مثنای توأم. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تثنیهٔ توأم، یعنی دو تا همزاد و حملی که به فارسی جنابه گویند. (ناظم الاطباء). آن هر دو بچه که از یک حمل زن زائیده شود و این تثنیهٔ توأم است. (غیاث اللغات) (آنندراج). همزادان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دو بچه از یک شکم که بین ولادت آن دو، کمتر از شش ماه فاصله باشد. (از تعریفات جرجانی): دروغ راست نمایست در ولایت شاه ز عدل او بره با گرگ توأمان گفتن.سوزنی. رجوع به توأم شود. || (اِخ) برج جوزا. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نام دیگر برج جوزاء است. (مفاتیح). صورت جوزا و در میان عام برج توأمین به جوزا مشهور است. (التفهیم). او را جوزا و دوبرادران خوانند و آن نام صورتی است از صور بروج دوازده گانه میان سرطان و ثور و کواکب آن هیجده است و خارج از صورت هفت کوکب و آن را بر مثال دو کودک توأم کرده اند ایستاده و دست بر کتف یکدیگر نهاده. (از جهان دانش از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). حافظ در بیت ذیل : ایا عظیم وقاری که هرکه بندهٔ تست ز رفع قدر کمربند توأمان گیرد بمناسبت اینکه عرب صورت الجبار را که دارای منطقه است نیز گاهی جوزا و منطقهٔ او را «منطقةالجوزا» و «نطاق الجوزا» گفته است، به تسامح بمعنی الجبار گرفته است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مراد از توأمان در اینجا برج جوزا نیست، چه برج جوزا کمربندی ندارد، بلکه مراد از آن در اینجا مسامحةً و مجازاً به علاقهٔ مجاورت صورت جبار معروف است در جنوب برج جوزا که او را نیز عرب جوزا گوید، چه اوست که دارای کمربند بسیار زیبای درخشانی است که عرب نطاق الجوزا و منطقةالجوزا گوید. و به شرح ایضاً مراد خواجه از جوزا در این بیت دیگر خود: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم به همان دلیل مذکور در فوق به قرینهٔ «حمایل» همین صورت جبار است نه برج جوزای معروف. (محمد قزوینی) : کی بتابد تا نیابد مشتری از تو جواز کی برآید تا نخواهد توأمان از تو امان؟ زینبی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). هر گوهری که لفظ وی افشاند بر زمین شد بر سپهر و بر کمر توأمان رسید.سوزنی. در آسمان مدار به وفق مراد تست تا بر مدار ماند تو بر مراد مان بدر و هلال او سپر و ناجخ تواند وز بهر بندگیت کمر بسته توأمان.سوزنی. ایا عظیم وقاری که هرکه بندهٔ تست ز رفع قدر کمربند توأمان گیرد. حافظ (دیوان چ قزوینی) . رجوع به توأم شود. || (ع اِ) گیاهی ریزه که ثمرش مانند کمون باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «توأمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید