معنی ته کردن
6 بازدید
[ تَ هْ کَ دَ ] (مص مرکب) تا کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - ته کردن رخت و قماش؛ تا کردن آن : صبا را شرم می آید به روی گل نگه کردن که رخت غنچه را وا کرد و نتوانست ته کردن. ؟ (از بهار عجم و آنندراج). - ته کردن زانو؛ به ادب نشستن چنانکه در نماز می نشینند. (غیاث اللغات) (آنندراج). رجوع به ته و تا و دیگر ترکیبهای این دو شود.
کلمات همقافیه با «ته کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر