معنی تهی گشتن

معنی تهی گشتن

8 بازدید
[ تَ / تِ / تُ گَ تَ ] (مص مرکب) تهی گردیدن. خالی شدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): به سه سال و سه ماه و بر سر سه روز تهی گشت از آن تخت گیتی فروز.فردوسی. کنون از مرگ صدرالدین تهی گشت نپندارم که پر گردد دگربار.خاقانی. جهان پیمانه را ماند بعینه که چون پر شد تهی گردد به هر بار.خاقانی. دل منه بر زنان از آنکه زنان مرد را کوزهٔ فقع سازند تا بود پر دهند بوسه بر او چون تهی گشت خوار پندارند. علی شطرنجی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). هر که کارد گردد انبارش تهی لیکن اندر مزرعه باشد بهی.مولوی. بپایان رسد کیسهٔ سیم و زر نگردد تهی کیسهٔ پیشه ور.سعدی (بوستان). تو تهی از حق از آنی کز خودی خود پری پر ز حق آن دم شوی کز خویشتن گردی تهی. مغربی. - تهی گشتن از جان؛ مردن. کشته شدن : دریغا ندارد پدر آگهی که بیژن ز جان گشت خواهد تهی.فردوسی. ترا آرزو کرد شاهنشهی چنان دان که گردی تو از جان تهی. فردوسی. رجوع به تهی و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تهی گشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید