معنی تهی شدن

معنی تهی شدن

7 بازدید
[ تَ / تِ / تُ شُ دَ ] (مص مرکب) خلو. خالی شدن. خواء. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ز من چون به ایشان رسید آگهی از آواز من مغزشان شد تهی.فردوسی. کنون تخت گشتاسب شد زو تهی بپیچد ز دیهیم شاهنشهی.فردوسی. سر نامداران تهی شد ز جنگ ز تنگی نبد روزگار درنگ.فردوسی. ترکش عمرش تهی شد، عمر رفت از دویدن در شکار سایه تفت.مولوی. که خزانه تهی شود و چشم طامع پر گردد. (مجالس سعدی ص ۲۰). فرومایگی کردم و ابلهی که این پرنگشت و نشد آن تهی. سعدس (بوستان). چو عالم شدن خواهد از ما تهی گدائی بسی به ز شاهنشهی.حافظ. پیمانهٔ هر که پر شود خواهد مرد پیمانهٔ من چو شد تهی می میرم. ؟ (از انجمن آرا). || بی نصیب شدن. عاری شدن. محروم شدن : ز افسر سر تو از آن شد تهی که نه مغز بودت نه رای بهی.فردوسی. فلک ستاره فروبرد و خور ز نور تهی شد زمانه مایه زیان کرد و خود ز سود برآمد. خاقانی. رجوع به تهی و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تهی شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید