معنی تهی رفتن

معنی تهی رفتن

5 بازدید
[ تَ / تِ / تُ رَ تَ ] (مص مرکب) با دست خالی رفتن. (ناظم الاطباء). تهیدست رفتن. (آنندراج): چنان کآمدی رفت خواهی تهی تو گنج از پی گنجبانی نهی.اسدی. با لشکر و مالی قوی امروز ولیکن فردا نروی جز تهی و مفلس و خالی. ناصرخسرو. فردا بروی تهی و بگذاری اینجا همه مال و ملک و دهقانی. ناصرخسرو. تهی رفت خواهی چنانک آمدی بماند همی مال و ملک و ثقل. ناصرخسرو. (دیوان چ محقق مینوی ص ۴۶۲) || سفر بیفایده و بی جهت کردن. (از فرهنگ فارسی معین). کنایه از بیراهی کردن و تنها رفتن و سفر بی منفعت کردن. (آنندراج). تنها رفتن و بی خبر رفتن و راه گم کردن. (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ بعد و تهی و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تهی رفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید