معنی تهیمغز
5 بازدید
[ تَ / تِ / تُ مَ ] (ص مرکب) کم خرد. بی خرد. نادان. احمق. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بی مغز و نادان و بی هوش. (ناظم الاطباء). کنایه از احمق و بی خرد. (آنندراج): بدو گفت موبد کانوشه بدی تهی مغز را فر و توشه بدی.فردوسی. تاجم سر پرمغز را ولیکن مرپای تهی مغز را عقالم.ناصرخسرو. به که تهی مغز و خراب ایستی تا چو کدو بر سر آب ایستی.نظامی. آن تهی مغز را چه علم و خبر که بر او هیزم است یا دفتر.سعدی. رجوع به تهی و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تهیمغز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غز» برای سرودن شعر