معنی تهیرو
5 بازدید
[ تَ / تِ / تُ رَ / رُو ] (نف مرکب) تک رو. تنهارونده. بی همراه : بت تنهانشین ماه تهی رو تهی از خویشتن تنها ز خسرو.نظامی. || گمراه و منحرف از راه. (ناظم الاطباء). || دست خالی رونده. روندهٔ بی چیز. مسافر فقیر و تهیدست : نه بر مرد تهی رو هست باجی نه از ویرانه کس خواهد خراجی.نظامی. رجوع به تهی رفتن و تهی و دیگر ترکیبهای آن شود. || بیهوده سفرکننده. (فرهنگ فارسی معین). || آواره. دربدر. خانه بدوش. (فرهنگ فارسی ایضاً).
کلمات همقافیه با «تهیرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر