معنی تهیدستی
6 بازدید
[ تَ / تِ / تُ دَ ] (حامص مرکب) بی چیزی. فقر. نداری. حالت تهیدست : دو گوش و دو پای من آهو گرفت تهیدستی و سال نیرو گرفت.فردوسی. تهیدستی و ایمن از درد و رنج بسی بهتر از بیم با ناز و گنج.اسدی. چرا امروز چیزی بازپس ننهی چرا نندیشی از بیم تهیدستی.ناصرخسرو. چو آید رنج باشد، چون شود رنج تهیدستی شرف دارد بدین گنج.نظامی. بمرد از تهیدستی آزادمرد ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد. سعدی (بوستان). مشو از زیردست خویش ایمن در تهیدستی که خون شیشه را نوشید جام آهسته آهسته. صائب. رجوع به تهیدست و تهی و دیگر ترکیبهای این کلمه شود.
کلمات همقافیه با «تهیدستی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر