معنی تهک
7 بازدید
[ تَ هَ ] (اِ) خاک را گویند و به عربی تراب خوانند. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج). خاک. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). زمین و خاک و گرد و غبار. (ناظم الاطباء). || صلی الله علیه و آله و سلم تهی باشد چون برهنه. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۶۶). به معنی تهی و خالی و برهنه و عریان هم هست. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). خالی و برهنه و قیل با گاف فارسی. (شرفنامهٔ منیری). برهنه را گویند. (فرهنگ جهانگیری). به معنی برهنه نیز آمده است. (فرهنگ رشیدی). تهی باشد چون برهنه و گویند تهی و تهک بر سبیل اتباع است. (حاشیهٔ لغت فرس اسدی، ایضاً). عور. برهنه. رت. لوت. لخت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). قیاس شود با تهیک پهلوی (تهی). (حاشیهٔ برهان چ معین): ای ز هر مردمی تهی و تهک مردمان نزد تو چرا باید . ابوشکور (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۵۶). رجوع به تهی و تهک شود.
کلمات همقافیه با «تهک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هک» برای سرودن شعر