معنی تهویش
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) درآمیختن مردم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || درآمیختن سخن و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فتنه و اختلاف افتادن میان قوم: هوّش بینهم؛ افسد و منه قیل: هذا یهوش القواعد؛ ای یخلطها. (از اقرب الموارد از لسان العرب). || گرد و خاک آوردن باد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و قول الراجز: قد هوشت بطونها و احقوقفت؛ ای اضطربت من الهزال. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تهویش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر