معنی تهنید
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) دروغ گفتن. || درنگ نمودن: ماهند تهنیداً؛ دروغ نگفت یا درنگ ننمود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || دل کسی ببردن. (تاج المصادر بیهقی). به عشق خود مبتلا کردن زن، کسی را از نرمی و ملاطفت. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || کوتاهی کردن در کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تقصیر کردن در کاری. (آنندراج). || همچو جغد بانگ کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). بانگ کردن مانند جغد. (ناظم الاطباء). || زشت گفتن و دشنام دادن. || برداشت کردن دشنام را. || بند کردن زبان را از دشنام دشنام دهنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || شمشیر زدن از آهن هندی. (تاج المصادر بیهقی). || تیز کردن شمشیر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِمص) نرمی و ملاطفت. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «تهنید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر