معنی تهنما
5 بازدید
[ تَ هْ نُ / نِ / نَ ] (نف مرکب) چیزی که هرچه ته خود داشته باشد بنماید. (آنندراج). هر چیز صافی که ته آن نمایان باشد مانند جوی آب. (ناظم الاطباء): از خشن پوشی برون آورد فیض گلخنم تن قبای ته نما اکنون ز خاکستر گرفت. کلیم (از آنندراج). این مقام از بسکه نورانی سرشک افتاده است خاک آن مانند آب صاف باشد ته نما. شفیع اثر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تهنما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر