معنی تهنشین
5 بازدید
[ تَ هْ نِ ] (نف مرکب، اِ مرکب) آنچه به تک نشیند از درد و جز آن. (آنندراج). آنچه زیر آب رود و ته ظرف جای گیرد. ته نشسته. (فرهنگ فارسی معین): ز جوش باده درد ته نشین بالانشین گردد ز موج خنده ترسم خط برون آید از آن لبها. ناظر علی (از آنندراج). || مواد دارویی که بر اثر عدم انحلال در حلاّل یا در نتیجهٔ ترکیبهای شیمیایی راسب شوند. || درد. راسب. (فرهنگ فارسی معین). رسوب و درد. (ناظم الاطباء). دردی. لرت. لرد. رسوب.
کلمات همقافیه با «تهنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر