معنی تهمینه
5 بازدید
[ تَ نَ / نِ ] (اِخ) نام دختر پادشاه سمنگان بوده که رستم او را جفت خود گرفته و سهراب پسر رستم از او بوجود آمده. (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دختر شاه سمنگان و زن رستم و مادر سهراب. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): چنین داد پاسخ که تهمینه ام تو گوئی که از غم به دو نیمه ام.فردوسی. چو تهمینه از کار رستم شنید جز او در جهان جفت خود کس ندید بیاراست خود را چو خرم بهار در آمد بدان خانهٔ زرنگار. فردوسی (از انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «تهمینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر