معنی تهمت انداختن
6 بازدید
[ تُ مَ اَ تَ ] (مص مرکب) تهمت زدن. تهمت بستن. تهمت کردن : خواب بیداران ببستی وآنگه از نقش خیال تهمتی بر شبروان خیل خواب انداختی. حافظ (از آنندراج). ز دود دل سیه شد نامهٔ شاهی نه از خطت چه خود سوزم چه تهمت از خم موی تو اندازم. امیر شاهی سبزواری (از آنندراج). رجوع به تهمت و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تهمت انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر