معنی تهلکة
6 بازدید
[ تَ لُ / لِ / لَ کَ ] (ع مص) هلاک شدن. (تاج المصادر بیهقی). نیست شدن. (دهار) (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج). مردن. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (از اقرب الموارد). هلک هلکاً و هلکاً و تهلکةً و تهلکةً و تهلکةً. رجوع به هلک شود. (ناظم الاطباء).[ تَ لُ کَ ] (ع اِ) هرچه انجامش هلاکت باشد و نیستی. منه قوله تعالی : {/Bوَ لاََ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی اَلتَّهْلُکَةِ.۶-۱۱۲:۱۹۵/} (قرآن ۲ / ۱۹۵). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). هلاکت و نیستی و نابودی. (ناظم الاطباء). هلاکت. نیستی. نیست شدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). هلاکی. (مهذب الاسماء). تهلکه : و بی ساز سفر کردن از تهلکه و نادانی باشد. (منتخب قابوسنامه ص ۲۰). آن کرد روز تهلکه دندان نثار سنگ وین کرد گاه فتنه دهان را فدای خاک. خاقانی.
کلمات همقافیه با «تهلکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر