معنی تهلهل
7 بازدید
[ تَ هَ هُ ] (ع مص) تنگ بافته شدن جامه و بافته شدن با رشته های خرد و باریک. (ناظم الاطباء): و این لیفها هر سه نوع برهم نهاده است و در یکدیگر بافته هرگاه که بافتگی این لیفها سست شود ضعیفی را سستی حاصل شود. و حال این عضو همچون حال جامه باشد که از بسیاری شستن و داشتن، شیشله شود و آن را به تازی تهلهل گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تهلهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر