معنی تهریج
8 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نیک راندن شتر را چنانکه سرگشته گردد از سختی گرما. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بانگ بر سباع زدن. (تاج المصادر بیهقی). بانگ برزدن و زجر کردن سباع را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قال رؤبه: هرج فارتد ارتداد الاکمة. (اقرب الموارد). || به شارب رسیدن نبیذ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: هرجت النبیذ فلاناً؛ یعنی دریافت نبیذ فلان را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || هَرَّجَ فی الحدیث: مزح و اتی ما یضحک منه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تهریج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر