معنی تهدی کردن
5 بازدید
[ تَ هَ دْ دی کَ دَ ] (مص مرکب) راه یافتن : و چون خبر واقعهٔ او به سلطان غیاث الدین رسید تفکر و تحیر به احوال او تهدی کرد و عجز و ضعف تصدی نمود. (جهانگشای جوینی). رجوع به تهدی شود.
کلمات همقافیه با «تهدی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر