معنی تهجی
6 بازدید
[ تَ هَ جْ جی ] (ع مص) به هجا کردن سخن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). حروف مقطعات خواندن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شمردن حروف به اسمهای آنان. (از اقرب الموارد). هجا کردن؛ یعنی حروف مفرده را با همدیگر ترکیب دادن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || املاء نمودن. (ناظم الاطباء). || هجو گفتن کسی را. (غیاث اللغات) (آنندراج): درین معامله یکی بیت ازرقی بشنو نه بر طریق تهجی به وجه استدلال.انوری. || (اِ) حروف تهجی؛ حروف الف، با، تا، ثا را گویند. (غیاث اللغات) (آنندراج): حروف التهجی، حروف الفباء. (ناظم الاطباء). ترتیب حروف تهجی یکی: ا ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک ل م ن و ه ی. و ترتیب دیگر ترتیب ابجدی است: ابجد، هوز، حطی، کلمن، سعفص، قرشت، ثخذ، ضنطغ. و دیگر ترتیب: ابت ث، جح، خذ، ذرز، سشص... و دیگر ترتیب مغاربه و اهل اندلس است بدینگونه: ا ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز ط ظ ک ل م ن ص ض ع غ ف ق س ش هـ و ی لا (یعنی لام الف) و دیگر ترتیب لغت عین خلیل فرهودی نیشابوری است در کتاب العین و از دورترین حروف حلق که عین است آغازد و به ظاهر به میم ختم می شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تهجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر