معنی تهبج
6 بازدید
[ تَ هَ بْ بُ ] (ع مص) برآماهیدن. (تاج المصادر بیهقی). آماسیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تورم. (اقرب الموارد). مشابه به آماس شدن چه بهج بفتحتین آماسیدن است و با تفعل برای تشبیه آید. (غیاث اللغات) (آنندراج). آماس. (ناظم الاطباء). نزد اطباء عبارت از ورمی است که هنگام بسودن دست به موضع ورم احساس نرمی شود. و اگر در موقع بسودن دست موضع ورم نرم نباشد و برآمدگی مقاوم حس لمس داشته باشد آن را نفخة نامند. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «تهبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر