معنی تهاجر
6 بازدید
[ تَ جُ ] (ع مص) از یکدیگر ببریدن. (زوزنی). از همدیگر بریدن و جدائی کردن. و فی الحدیث: ماتهاجر مؤمنان فوق ثلثة ایام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تقاطع. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تهاجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر