معنی تن سپردن
7 بازدید
[ تَ سِ پُ دَ ] (مص مرکب) تسلیم شدن. تن دادن. تن دردادن. قبول کردن. رضا دادن : نرمی دل می طلبی نیفه وار نافه صفت تن به درشتی سپار.نظامی. بدریا مرو گفتمت زینهار وگر می روی تن به طوفان سپار.(بوستان). || تسلیم مرد شدن زن. تسلیم هوا و خواهش مرد شدن زن. سپردن زن تن خود را بمرد: زنان گفتار مردان راست دارند بگفت خوش تن ایشان را سپارند. (ویس و رامین). رجوع به تن و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تن سپردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر