معنی تنگ کشیدن

معنی تنگ کشیدن

5 بازدید
[ تَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) زین اسب را استوار کردن. آمادهٔ سواری ساختن اسب. تنگ را بر اسب محکم بستن : بیامد بپوشید خفتان جنگ کشیدند بر اسب شبرنگ تنگ.فردوسی. هنوز باش هم آخر چنان شود که سزاست همی کشند بر اسب مرادش اینک تنگ. فرخی. چو گور تنگ شود بر عدو جهان فراخ هر آن زمان که بر اسبش کشیده باشد تنگ. فرخی. هنوزت نگشته ست گهواره تنگ چگونه کشی از بر باره تنگ؟اسدی. - تنگ به بر کشیدن؛ سخت در آغوش گرفتن : از بس کشیده ابر به بر تنگ باغ را میدان خنده بر دهن غنچه تنگ گشت. صائب (از آنندراج). - تنگ در آغوش کشیدن؛ سخت در آغوش گرفتن. تنگ در بر کشیدن. تنگ به بر کشیدن. تنگ در بغل گرفتن : نکشم تنگ در آغوش نگاهش ترسم که خلد خار به پیراهن نازک بدنی. فطرت (از آنندراج). - تنگ در بر کشیدن؛ تنگ به بر کشیدن. تنگ در آغوش کشیدن. رجوع به تنگ به بر کشیدن و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تنگ کشیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید