معنی تنگ و تار
6 بازدید
[ تَ گُ ] (ص مرکب، از اتباع) تنگ و تاریک. بی وسعت و بی روشنایی. خلاف فراخ و روشن. محقر و تاریک : غار جهان گرچه تنگ و تار شده ست عقل پسند است یار غار مرا.ناصرخسرو. می نبیند آن سفیهانی که ترکی کرده اند همچو چشم تنگ ترکان، گور ایشان تنگ و تار. سنایی (از امثال و حکم دهخدا). رجوع به مادهٔ بعد و تنگ و همچنین تار و دیگر ترکیبهای این دو شود.
کلمات همقافیه با «تنگ و تار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر