معنی تنگ فروبردن
4 بازدید
[ تَ فُ بُ دَ ] (مص مرکب) پوشیدن و ناپدید کردن. (شرفنامهٔ منیری): فتاده ام به گروهی که در ثناشان نیست مساق لفظ رکیک و جمال معنی تنگ بقول نیک چو من نامشان برآرم زود به فعل بد سخنم را فروبرند به تنگ. ظهیر (از شرفنامهٔ منیری). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگ فروبردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر