معنی تنگ رسیدن
5 بازدید
[ تَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) تنگ دررسیدن. قریب رسیدن به کسی. (آنندراج). سخت نزدیک رسیدن به کسی یا چیزی : رسید آنگهی تنگ در شاه روم خروشید کای مرد بیداد شوم. فردوسی. چون طوسیان تنگ دررسند من پذیره خواهم شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۳۵). و بعد از آن خبر یافت که لشکرها که به سه راه رفته بودند تنگ دررسیدند. (فارسنامهٔ ابن البلخی). چون میاجق قوت مقاومت نداشتی یاوگی آغازید و براه دینور... بیرون رفت و خوارزمشاه براَثر، چون تنگ رسید میاجق جملهٔ چهارپای پی کرد. (راحةالصدور راوندی). چون لشکر تنگ رسید او ترکمانان را گفت از من طمع ببرید. (راحةالصدور راوندی). - به تنگ رسیدن دست؛ بیچاره و درمانده شدن. عاجز آمدن. چاره و حیله ای نداشتن : ... و ضاق بهم ذرعاً ؛ ای ضاق بهم ذرعة. بعضی مفسران گفتند ضاق قلبه؛ دلش تنگ شد به آن قوم و بعضی دیگر گفتند معنی آنست که دستش به تنگ رسید و این عبارتی است از آنکه چاره ندانست و حیله نیافت و در آن کار دست نتوانست زدن.... (تفسیر ابوالفتوح چ قمشه ای ج ۵ ص ۴۲۳). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگ رسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر