معنی تنگنظر
5 بازدید
[ تَ نَ ظَ ] (ص مرکب) خردک نگرش. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نظرتنگ. بخیل. کوته نظر: اشکم که به هر تنگ نظر، گرم نجوشم آهم که به هر سردنفس، یار نباشم. صائب (از آنندراج). رجوع به مادهٔ بعد و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگنظر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظر» برای سرودن شعر