معنی تنگری
5 بازدید
[ تَ گَ ] (اِخ) خدای تعالی و تقدس. (آنندراج). در زبان ترکی نام حق تعالی است، از لغات ترکی و برهان و مدار. (غیاث اللغات). نام خدای تعالی به زبان مغولی. نام خدای تعالی نزد ترکان دور، و ترکان نزدیک تانری و تاری گویند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ترکی قدیم، خدا. (از حاشیهٔ برهان چ معین). خدا و اللََّه. (فرهنگ نظام): نایب تنگری تویی کرده بتیغ هندویی سنقر کفرپیشه را سن سن گوی تنگری. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۲۴). خسرو ذوالجلالتین از ملکی و سلطنت مستحق الخلافتین از یلواج و تنگری. خاقانی (ایضاً ص ۴۳۰). ترکمانی ام هفتادساله، موی در گبری سفیدکرده از بیابان اکنون برمی آیم و تنگری و تنگری می گویم اللََّه اللََّه گفتن می آموزم. (تذکرة الاولیاء عطار). ترک تویی ز هندوان چهرهٔ ترک کم طلب زآنکه نداد هند را صورت ترک تنگری. مولوی (از حاشیهٔ برهان).
کلمات همقافیه با «تنگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر