معنی تنگدهان
5 بازدید
[ تَ دَ ] (ص مرکب) آنکه دهان تنگ دارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). معشوق. (فرهنگ رشیدی). از اسمای محبوب است. (آنندراج). دارندهٔ دهانی تنگ و زیبا: چند از این تنگدلی ای صنم تنگ دهان هر زمانی مکن ای روی نکو، روی گران. فرخی. با تو خو کردم و خو باز همی باید کرد از تو ای تندخوی سنگدل تنگ دهان. فرخی. || تنگ دهان؛ (اِ مرکب) دهان تنگ. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دهان زیبا و دلربا: از زلف تو بوی عنبر و بان آید زآن تنگ دهان هزار چندان آید.فرخی. رجوع به تنگ دهن و تنگ دهانی شود.
کلمات همقافیه با «تنگدهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر