معنی تنگدل

معنی تنگدل

4 بازدید
[ تَ دِ ] (ص مرکب) تنک دل. کنایه از ملول و ناخوش. (آنندراج). دل فگار و ناامید. (ناظم الاطباء). اندوهگین. افسرده. غمگین. (فرهنگ فارسی معین): همی زار بگریست بر کشتگان بر آن تنگدل بخت برگشتگان.فردوسی. ز پیری مرا تنگدل دید دهر بمن بازداد از گناهش دوبهر.فردوسی. نبد هیچ اسبی سزاوار اوی ببد تنگدل آن گو نامجوی.فردوسی. به چاه اندر افتاد و بشکست دست شد آن تنگدل مرد یزدان پرست.فردوسی. همی خورد باید کسی را که هست منم تنگدل تا شدم تنگدست. فردوسی. معجون مفرح بود این تنگدلان را مر بی سلبان را به زمستان سلب اینست. منوچهری. شیر را تنگدل دید. (کلیله و دمنه). تنگدل مرغم گرم بر بابزن کردی فلک بر من آتش رحم کردی بابزن بگریستی. خاقانی. فروماند از آن زیرکی تنگدل چو خصمی که گردد ز خصمی خجل. نظامی. مرهمش دلنواز تنگدلان آهنش پای بند سنگدلان.نظامی. مبادا تنگدل را تنگدستی که با دیوانگی صعب است مستی.نظامی. ولیک از کار مریم تنگدل بود که مریم در تعصب سنگدل بود.نظامی. عجب دارم از خواب آن سنگدل که خلقی بخسبد ازو تنگدل. سعدی (بوستان). شنید این سخن خواجهٔ سنگدل که برگشت درویش از او تنگدل. سعدی (بوستان). هرگز از دور زمان ننالیده ام... مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود... به جامع کوفه درآمدم تنگدل. (گلستان). در انجیل آمده است که ای فرزند آدم اگر توانگری دهمت مشتغل شوی بمال از من وگر درویش کنمت تنگدل نشینی. (گلستان). دور از تو در جهان فراخم مجال نیست دنیا به چشم تنگدلان چشم سوزن است. سعدی. هم تازه رویم هم خجل، هم شادمان هم تنگدل کز عهده بیرون آمدن نتوانم این پیغام را. سعدی. ممسک برای مال همه سال تنگدل سعدی بروی خوب همه روز خرم است. سعدی. غنچه گو تنگدل از کار فروبسته مباش کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم.حافظ. روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش رو شکر کن مباد که از بد بتر شود.حافظ. || بخیل و لئیم و خسیس. (ناظم الاطباء). بخیل. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ممدوح بماندند دو سه بارخدایان زین تنگدلان، تنگ دران، تنگ سرایان. سوزنی (از یادداشت ایضاً). || شفیق و مهربان. (ناظم الاطباء). رجوع به تنگدلی و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تنگدل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید