معنی تنگدست

معنی تنگدست

5 بازدید
[ تَ دَ ] (ص مرکب) کنایه از فقیر و مفلس و بی چیز باشد. (انجمن آرا). فقیر. (شرفنامهٔ منیری). کنایه از مفلس و تهیدست. تنگ عیش. تنگ معاش. تنک روزی. تنگ بخت و تنگ زیست. (آنندراج). فقیر و مفلس و بی چیز و تهیدست. (ناظم الاطباء): گر ایدونکه دهقان بدی تنگدست سوی نیستی گشته کارش ز هست بدادی ز گنج، آلت و چارپای نماندی که پایش برفتی ز جای.فردوسی. مرا نیست این، خرم آن را که هست ببخشای بر مردم تنگدست.فردوسی. اگر نان کشکینت آید بکار ور این ناسزا ترّهٔ جویبار بیارم، جز این نیست چیزی که هست خروشان بود مردم تنگدست.فردوسی. همی خورد باید کسی را که هست منم تنگدل تا شدم تنگدست.فردوسی. مزن رای با تنگدست از نیاز که جز راه بد ناردت پیش باز.اسدی. تنگ آمده ست عید و ندانم ز دست تنگ توجیه خشک میوهٔ عید من از کجا... عیدی بده که میوهٔ عیدی خرم بدان کز تنگ دست خویش بتو کردم التجا. سوزنی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تنگدستی، فراخ دیده چو شمع خویشتن سوخته برابر جمع.نظامی. چو خندان گردی از فرخنده فالی بخندان تنگدستی را به مالی.نظامی. نه سیری چنان ده که گردند مست نه بگذارشان از خورش تنگدست.نظامی. گروهی حکیمان دانش پرست ز اسباب دنیا شده تنگدست.نظامی. تنگدستان ز من فراخ درم بیوگان سیر و بیوه زادان هم.نظامی. برو شکر یزدان کن ای تنگدست که دستت عسس تنگ بر هم نبست. سعدی (بوستان). فقیهی کهن جامهٔ تنگدست در ایوان قاضی به صف برنشست. سعدی (بوستان). به شهر قیامت مرو تنگدست که وجهی ندارد به حسرت نشست. سعدی (بوستان). تنگدستان را دست دلبری بسته است و پنجهٔ شیری شکسته. (گلستان). چنین شخصی که یک طرف از نعمت او شنیدی در چنان وقتی نعمت بیکران داشت تنگدستان را سیم و زر دادی و سفره نهادی. (گلستان). فراخ حوصلهٔ تنگدست نتواند که سیم و زر کند اندر هوای دوست نثار. سعدی. اگر تنگدستی مرو پیش یار وگر سیم داری بیا و بیار.سعدی. از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم خود کام تنگدستان کی زآن دهن برآید. حافظ. || ممسک و بخیل را نیز گویند. (برهان) (از شرفنامهٔ منیری) (از ناظم الاطباء): جهاندار اگر نیستی تنگدست مرا بر سر گاه بودی نشست.فردوسی. رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
[ تَ دَ ] (اِ مرکب) مسند کوچک و مسندی که کم بدست آید. (برهان) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «تنگدست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید