معنی تنکیل
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) عقوبت کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بند برنهادن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی): {/Bفَقََاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللََّهِ لاََ تُکَلَّفُ إِلاََّ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَسَی اَللََّهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ اَللََّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلاً.۱-۲۵۴:۸۴/} (قرآن ۴ / ۸۴). لشکر به تخریب دیار و تعذیب کفار... و تنکیل خاص و عام دست برگشاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۲۱). در مدت تنکیل با او رفق و ملاطفت کردندی. (گلستان). تا غایتی که از خاصتر نزدیکان و عزیزتر فرزندان اگر اندک حرکتی که مشابه تطاول یا درازدستی بودی در وجود آمدی یا صادر گشتی، عقوبت و تنکیل آن بغیر به عدم آباد فرستادن قناعت نکردی. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). || رسوا بکردن. (تاج المصادر بیهقی). رسوا نمودن و عبرت دیگران گردانیدن. || برگردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رسانیدن. || یکسو کردن از آنچه پیش وی بوده باشد، الحدیث: لاتُنَکَّلُ؛ ای لاتُدْفَعُ عمّا سُلِّطَتْ علیه لثبوتها علی الارض. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تنکیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر