معنی تنکیس
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نگونسار کردن. (زوزنی). نگونسار گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سرنگون گردیدن. (آنندراج): ... و نفرین مظلومان سبب تشویق حال و تهییج اسباب خذلان و تنکیس رایت دولت او مؤثر آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۷۰). لشکر به تخریب دیار و تعذیب کفار و تنکیس اصنام و... دست برگشاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۲۱). || نپیوستن اسب به اسبان دیگر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تنکیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر