معنی تنکپوست
5 بازدید
[ تَ نُ / تُ نُ ] (ص مرکب) پوست نازک. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دارای پوست لطیف و نازک. آنکه پوست نازک و لطیف دارد: دعبب؛ جوان نازک بدن تنک پوست. عبهره؛ زن تنک پوست آکنده گوشت. (منتهی الارب): و از آن دو نوع است... یکی پرنیان، دوم کلنجری، تنک پوست خردتکس، بسیارآب. (چهارمقالهٔ نظامی عروضی). نوک تیر مژه از جوشن جان میگذرانی من تنک پوست نگفتم تو چنین سخت کمانی. سعدی. رجوع به تنک و دیگر ترکیبهای آن شود.[ تَ نُ / تُ نُ ] (ص مرکب) پوست نازک. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دارای پوست لطیف و نازک. آنکه پوست نازک و لطیف دارد: دعبب؛ جوان نازک بدن تنک پوست. عبهره؛ زن تنک پوست آکنده گوشت. (منتهی الارب): و از آن دو نوع است... یکی پرنیان، دوم کلنجری، تنک پوست خردتکس، بسیارآب. (چهارمقالهٔ نظامی عروضی). نوک تیر مژه از جوشن جان میگذرانی من تنک پوست نگفتم تو چنین سخت کمانی. سعدی. رجوع به تنک و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنکپوست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر