معنی تنکه
9 بازدید
[ تَ کَ / کِ / تَ نَ کَ / کِ / تُ نُ کَ / کِ ] (اِ) قرص رائج خواه از زر باشد خواه از نقره یا مس. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از فرهنگ فارسی معین). برگه ای از هر فلزی و ورق طلا و ورق نقره و پول رایج و قسمی از سکه. (ناظم الاطباء). مقداری از زر و سیم باشد به اصطلاح هر جایی... (انجمن آرا): معبر گفت دو تنکه بده تا تعبیر آن بگویم. (منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلین ص ۱۲۵). رجوع به دزی ج ۱ ص ۱۵۳ شود.[ تُ نُ کَ / کِ ] (اِ) تنبان چرمی که تا سر زانو باشد، وقت کشتی گرفتن پوشند. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از فرهنگ فارسی معین) (از ناظم الاطباء): تنکه در قدمش زود ز هم می پاشد هرکه رویش تنک افتاد چنین می باشد. میرنجات (از آنندراج). || زیرجامهٔ کوتاه زنان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || در اصطلاح نجاران، تختهٔ پهن که میان دو پاسار یا دو آلت در درها و پنجره ها بکار برند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تنکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر