معنی تنورگر
4 بازدید
[ تَ گَ ] (ص مرکب) آنکه تنور سازد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تنار. تنوری : مه تنورگر از هجر خود چنانم سوخت که آتش غم او مغز استخوانم سوخت. سیفی (از آنندراج). رجوع به تنور شود.
کلمات همقافیه با «تنورگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر