معنی تنوء
7 بازدید
[ تُ ] (ع مص) به جائی مقیم شدن. (تاج المصادر بیهقی). مقیم شدن در شهر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و فی الحدیث: من تنأ ارض العجم فعمل بنیروزهم و مهرجانهم حشر معهم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تنوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر