معنی تنمیس
[ تَ ] (ع مص) پنهان داشتن مکر و عیب از کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || روغن رسیدن به موی و چرک گردیدن آن. (از اقرب الموارد). || ناخوش بوی گردیدن دوغ. (از اقرب الموارد). رجوع به منمس شود.
کلمات همقافیه با «تنمیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر