معنی تنقیه کردن
8 بازدید
[ تَ یَ / یِ کَ دَ ] (مص مرکب) پاک و پاکیزه و صاف کردن. (ناظم الاطباء): سبح للََّه هست اشتابشان تنقیهٔ تن می کند ازبهر جان.مولوی. رجوع به تنقیة شود. || مسهل خوردن و اماله کردن. (ناظم الاطباء). حقنه کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). وارد کردن داروهای مایع و مخصوص در داخل رودهٔ بزرگ از راه مقعد جهت پاک کردن روده از پلیدی و غایط دیرمانده و فسادانگیز. و رجوع به تنقیه شود. || لاروبی کردن قنات جهت باز شدن چشمه های آب و سهل گردیدن جریان آن. رجوع به تنقیهٔ قنات شود.
کلمات همقافیه با «تنقیه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر