معنی تنقیه
5 بازدید
[ تَ یَ / یِ ] (از ع، اِمص) پاکی و صافی و پاک و پاک کردن و لاروب کردن. (ناظم الاطباء). پاک کردن. پاکیزه کردن. تنظیف. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): لیک تا آب از قذر خالی شدن تنقیه شرط است در جوی بدن.مولوی. رجوع به تنقیة شود. || (اِ) مسهل و حقنه. (ناظم الاطباء). اماله. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تنقیه کردن شود. || داروی مخصوصی که وارد رودهٔ بزرگ کنند و بدان روده را از پلیدی پاک سازند: تنقیه ها داروهای مایعی می باشند که آنها را در رودهٔ بزرگ وارد می کنند و حرارت آنها تقریباً باید ۳۵ درجهٔ سانتیگراد باشد... (از کارآموزی داروسازی ص ۱۳۲). رجوع به تنقیه کردن شود.
کلمات همقافیه با «تنقیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر