معنی تنقیر
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) واپژوهیدن. (زوزنی). بحث واپژوهیدن. کاویدن. (مجمل اللغة از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بازکاویدن از چیزی، یقال: نقره و عنه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کاویدن چیزی. (آنندراج) (از اقرب الموارد): ... همان ندامت بیند که آن بازرگان لطیف طبع دید که در بدو حال بحث و تنقیر نکرد. (سندبادنامه ص ۲۰۵). || نرم کردن مرغ جای را تا بیضه نهد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نامیدن کسی را به نامی از نامهای آنها. (منتهی الارب). خواندن کسی را از میان قوم. (ناظم الاطباء). نامیدن کسی را از میان جماعتی. (از اقرب الموارد). || بانگ کردن، و هو شبه الصفیر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به مادهٔ بعد شود. || عیب کردن و به بدی ذکر کردن کسی. || دانه برچیدن مرغ از اینجا و آنجا. (از اقرب الموارد).[ تَ ] (ع اِ) بانگی شبیه به صفیر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «تنقیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر