معنی تنقید
7 بازدید
[ تَ ] (از ع، اِمص) مأخوذ از تازی، بمعنی تنقاد و انتقاد که بواسطهٔ عمل اماله تنقید می گویند، مانند اعتماد و اعتمید و کتاب و کتیب. (ناظم الاطباء). تنقید غلط است و صحیح آن نقد و انتقاد است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مرحوم ناظم الاطباء در ذیل کلمهٔ تفریس شرحی آورده و بر آنست که تنقید ممال تنقاد است که فارسی زبانان آنرا متداول ساخته اند. رجوع به تنقاد و تفریس شود.
کلمات همقافیه با «تنقید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر