معنی تنفیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) رمانیدن. || به چیرگی کسی حکم کردن بر کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و در اللسان: نفره الشی ء و علی الشی ء و بالشی ء؛ غلبه علیه. (اقرب الموارد). || لقب ناپسند نهادن بر کسی. (از اقرب الموارد): نَفِّرْ عنه (به صیغهٔ امر)؛ لقب ناپسندیده نِهْ بر وی. کأنه عندهم تنفیر للجن و العین عنه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و قال اعرابی: لما ولدت قیل لأبی نفر عنه فسمانی قنفذاً و کنانی اباالعداء. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تنفیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر