معنی تنفش
5 بازدید
[ تَ نَ فْ فُ ] (ع مص) موی وا تیغ خاستن. (زوزنی). موی برافراشتن گربه و وا تیغ خاستن موی. || بال جنبانیدن مرغ گویی می ترسد یا می لرزد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || واخیده شدن پنبه و پشم و موی، یقال: نفش شعره فتنفش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) . رجوع به تنفیش شود. || به شب چرا کردن شتر و گوسفند بی راعی. (از اقرب الموارد). رجوع به نفش شود.
کلمات همقافیه با «تنفش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فش» برای سرودن شعر