معنی تنطاف
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نطف الماء نطفاً و نطافةً و نطفاناً و تنطافاً؛ کم کم جاری شدن. (از اقرب الموارد). نطف. (ناظم الاطباء). و رجوع به نطف شود. || چکیدن از قِربه بعلت شکاف و درز و دریدگی. || متهم کردن کسی را به فجور و آلوده کردن او را به عیب. || ریختن آب را. (از اقرب الموارد). بهمهٔ معانی رجوع به نطف شود.
کلمات همقافیه با «تنطاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر